فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 18 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

بهار

خاطرات چیز هایی هستن که هیچ وقت نمیتوان آن ها را فراموش کرد چون در فراموش نشدنی ترین جای ذهن ما هستند

یک روز خوب

روز دوشنبه چهارم فروردین صبح که از خواب بیدار شدم به قاطمه قول دادم که امروز ببرمش پارک. صبحونه که خوردیم آماده شدیم و با هم رفتیم بازار . کمی دور زدیم و مهمونای نوروزی رو دیدیم بدون اینکه خریدی کنیم رفتیم پارک . فاطمه کلی برای خودش بازی کرد . ساعت یک و نیم بود بهش گفتم اگه گرسنه ای بریم غذا بخوریم . بعد با هم رفتیم رستوران قوام و ناهار خوردیم . ساعت سه بود که از قوام بیرون اومدیم . بعد با هم رفتیم پارک پرندگان ولی خیلی شلوغ بود . تموم پارک مهمونای نوروزی نشسته بودن . یه ربع ساعتی اونجا بودیم بعد اومدیم خونه آقا جون اینا آخه بابا اونجا بود وقتی اومدیم گقت تا حالا کجا بودید و ما بدون تعریف عکسایی که گرفته بودیم رو بهش نشون دادیم و باب...
8 فروردين 1393

تحویل سال 93

امسال سال تحویل همه رفتیم سر خاک آقا جون . چون شب جمعه بود عصر که رفتیم قبرستون دیگه بر نگشتیم خونه و همو ن جا تا موقع سال تحویل موندیم. امسال موقع تحویل سال بدترین حال رو داشتیم . اولین سالی بود که آقام کنارمون نیود . نمی خوام اون لحظه رو براتوم تعریف کنم ............. سال نو ؛ سال 93 رو به همه ی دوستان گلم تبریک می گم . سال خوبی رو براتون آرزو می کنم. انشاالله سالی سر شار از شادی و موفقیت برای شما و عزیزانتون باشه.     ...
8 فروردين 1393

تولد شش سالگی

عزیز دلم تولدت مبارک ببخش دختر گلم با تا خیر پست تولدت رو می ذارم. امسال به خاطر آقا جون تولد برات نگرفتم . ولی یه کیک کوچولو برات گرفتم که از شش سالگیت عکس داشته باشی. رفتیم خونه آقا جون اینا و چند تا عکس ازت گرفتم.         ...
8 فروردين 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بهار می باشد